من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

من، او، توهین

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۳۱ ب.ظ

بچه شون افتاده بود و بالای ابروش شکسته بود.

آورده بودنش درمانگاه که من اونجا دیدمشون. 

مرد به زن، چند مرتبه گفت « بی عقل»

دلم آشوب شده بود. 

دلم میخواست برم به پدره بگم: دختر ، به مادرش میره! با این صفتی که به مادرش میدی ، خودت داری بی عقل بارش میاری!

هنوزم دلم آشوبه.

ولی صبر مادره برام جالب بود.یه زن جوان، شاید کوچیکتر از من! اما عاقلتر از من

نمیدونم اگر شوهرم بی عقل خطابم میکرد، حتی نه چند بار پیاپی، حتی نه در یه محیط عمومی، چه واکنشی نشون میدادم.


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۷
بانو ایرانی

نظرات  (۸)

۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۳ طلبه آینده
اگر من اونجا به جای اون خانم میبودم:|
حالشو جا میاوردم با ترفندای خانمانه...
اما نه با عصبانیت با سیاست
پاسخ:
طلبه جان
یاد بده به ما هم لطفا
۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۵ مامان دوتافرشته
شوهرمن متاسفانه زیاداین حرف رامیزنه منم همیشه درنهایت آرامش میگم خوب اگه عقل داشتم زن تونبودم!!!!!والابخدا
سلام عزیزم

اتفاقا این مشکل من است. همسر من خیلی مرد خوبی است اما این اخلاق رو داره که به من و خانواده من کلماتی رو نسبت میده. البته در خانواده همسر این یک چیز جا افتاده است که به دیگران الفاظ نه چندان زیبا نسبت بدن اما برای من بعد حدود ۱۰ سال زندگی عادی نشده و رنج می برم اما نمی تونم جلوشون رو بگیرم. در این سال ها صبر کردم، درخواست کردم، با بیان خوش توضیح دادم، دعوا کردم، قرار گذاشتیم، (متاسفانه) از قصد مقابله به مثل کردم، ... خلاصه هر چی فکر کنید! اما مثل اینکه این یک چیزی هست که از کوچکی در ذهنشون رفته و بیرون اومدنی نیست. حالا برای خودم صبر می کنم اما خانواده ام رو به زحمت صبر می کنم (یا نمی کنم!)
الان می خواستم نمونه بگم که واضح بشه اما خجالت می کشم حتی اینجا بیان کنم. ایشون یک فرد تحصیل کرده هم هست. چه کنم؟
البته هیچ وقت پیش خانواده ام یا خانواده خودشون از این اخلاقشون چیزی نگفتم اما اگر می گفتم شاید تا الان ترک شده بود!
از متن و کامنت ها دلم گرفت...
چه قدر سخته...

کاش خدا به مردهامون صبر و عفت کلام عطا کنه.
پاسخ:
متاسفانه خیلی زنها هم اینطوری هستند. بنظرم این هم فاجعه است‌اینکه غرور و شخصیت مردی شکسته بشه
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۲۱ طلبه آینده
سلام بانو جان
گر چه بنده هنوز تجربه ی این مسائل رو ندارم
اما فکری که به ذهنم میرسه اول اینه که;
مردانی که با ایمان و خوش اخلاق باشند مطمئنا به همسرشون اونم در محلی عمومی همچین چیزی نمیگن
ولی وقتی ایمانشون همچین قویَم نباشه ممکنه ازاین کارا بکنند
احتمالاً اولین کاری که همون لحظه انجام میدم ناراحتیمو تو چهره ام نشون میدم اما سکوت می‌کنم
بعد توی خونه بعد از اینکه یه مقدار آبا از آسیاب افتاد(چون معمولاًآقایون نیاز دارند مدتی با خودشون خلوت کنند) صحبت میکنم میگم توی جمع عمومی به هیچ عنوان درست نیست این طوری صحبت کنید و آبروی دیگرانو ببرید اگر کسی با شما این مدلی صحبت کنه  خوشتون میاد؟
 اگر قبول کردن و معذرت خواهی , و بگن اون موقع انقدر ناراحت بودم که اینو گفتم که هیچی زندگی به خوبی و خوشی ادامه میابد ولی وقتی قبول نکنند یه مدت سرسنگین میشم (نه اینکه وظایفمو انجام ندم نه. انجام میدم) اما بالاخره باید متوجه بشن.
به هرحال هر کس شرایط خاصی داره همسرش هم اخلاقیاتی داره که خانم بعد از مدتی دستش میاد.
خانم ها با توجه به شناخت اخلاقیات همسرانشون باید بتونن راه حل های مناسبی رو ارائه بدن


امیدوارم با توجه به اینکه خام و ناپخته هستم پاسخ به درد بخوری داده باشم   
پاسخ:
پیام دوستان رو بخون.ظاهرا همین کارها رو کردند و نتیجه نداده
پیرو کامنت قبلی ام، این رو هم بگم که من معتقدم همه این حرف های همسر یا امتحانی است برای رشد از سوی خدا یا (به احتمال بیشتر) عوض کارهای بدی است که خودم احتمالا انجام دادم. شاید اون به هر دلیلی حس بدی نسبت به خانواده من پیدا کرده. اما طرز برخوردش فرق میکنه. مثلا من ممکنه در چنین شرایطی غر بزنم اما اون حرف نازیبا بزنه. جفتش شاید یکی باشه اما من چون به کار خودم عادت کردم کار خودم رو زشت نمیبینم. فقط بدیش اینه که اینقدر بینشم قوی نیست که سر بزنگاه یاد این نکته ها بیفتم و وقتی وسط معرکه هستم فقط فکر منفی میکنم. به نظرم یاد مصیبتهای امامان برای هدایت من نوعی باید کافی باشه برای صبر زیبا. حیف که فقط ادعا دارم.
پاسخ:
عزیزم
اینکه کلا یه اصله که همه اتفاقاتی که در زندگی ما می افته، امتحانیه در جهت رشد ما! خدای مهربون حتی ما وقتی با اشتباه خودمون، تو یه مصیبتی می افتیم، اون رو هم لحاظ میکنه و نمیگه چون تقصیر خودت بود، اجری نداری و ...
من بارهابه خودم میگم « تمام این مشکلات، مسیر و راه بهشت منه»
تمام این مشکلات، پله های صعود ماست
اینها که شکی درش نیست
اما باید صبر فعال کرد. نه صبر منفعلانه

اینها با گول زدن زندگی نمی کنند 
اینها به عقایدشان باور دارند

این را دوم خواندم
تالیفیه و سلسبیل را دنبال کنید که هی خبرتون نکنم
بستگی به همسر آدم داره.. اگه کلا شخصیت هتاکی داره که هیچ! اما اگرنه متوجه اشتباهش نیست...
مثلا اگز خدای ناکرده همسر من همچین حرفی بزنه، اون لحظه چهره م رو بغض آلود نشون میدم و سعی میکنم اشک تو چشام جمع شه ولی هیچی نمیگم.
بعد آخر شب یا فرداش اگه وقت خالی گیر اوردم دوباره بغض و اینا و بعدش با مقدمه میگم وقتی که این حرف رو زدی تو جمع احساس حقارت کردم.(سرم رو میزارم رو شونه ش گریه میکنم) وقتی شوهرم، همه کسم، اینطور منو خطاب میکنه انگار جلو عالم و آدم خار شدم. تو درمونگاه حالم شبیه کسانی بود که شوهرشون پشتتون نیست! اونا نمیدونن تو چقدر آقایی و هوای منو داری اما اگه نقدی داری بهم ، خلوت که هست، تو خلوت بگو. من با انتخاب تو عقلانیتم رو ثابت کردم!
پاسخ:
عااااالی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی