من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

آخرین مطالب

من، او، نه

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ

من یه اصل دارم:
با چیزی که ضرر به دین و دنیای کسی نمیزنه، مخالفت نکن
این «نه» ی لامصب خیلی اثرش زیاده. تعداد «کوپن نه» مونم محدوده! خیلی باید با دقت استفاده بشه.
یه روز با دخترم بدون باباش رفته بودیم پارک نزدیک خونه. پارک که نه! یه میدون بزرگه که مثل یه پارک کوچولوئه. حتی یه حوض بزرگ هم توش داره.
دخترم رفت لب حوض که یه پهنای ۳۰ سانتی سیمانی داشت، دوید.گفتم مادر میافتی ها! گفت نه مواظبم.
- مامان تو مواظبی؛ کفشات سر میخورن!
گفت نه!
سریع نگاه کردم ببینم اگر بیفته چه عواقبی داره! ژاکتمو دراوردمو شروع کردم به آیة الکرسی خوندن.
افتاد توی آب و خیس شد.سریع ژاکتمو دورش پیچیدمو آوردمش خونه.سریع رفت حمام و گرمش کردم.
اون اتفاق باعث شد حرف شنویش از من بیشتر شد.
بیشتر تربیت، گویا در ناگفته هاست!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۸
بانو ایرانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی