من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

آخرین مطالب

من، او، محبت منفی

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۶ ق.ظ

یادمه یه روز آقای پناهیان داشتن بحث تربیتی می کردن. گفتن بعد از هفت سالگی مادر باید یکم محبتشو کنترل کنه. کمتر بچه ها رو ببوسه و ...

خیلی وقته یاد گرفتم تا یه حرفی شنیدم، زود انکارش نکنم. یکم روی عقل و دانش و شعور گوینده تمرکز کنم و به حرفش فکر کنم. این حرف گوشه ی ذهنم بود و سعی کردم خودم هم کم و بیش اجرا کنم؛ ولی جا نمیافتاد برام که چرا باید محبتش رو کنترل کنه.

تا اینکه چند روز پیش یه خانواده ای رو دیدم که برام جالب بود.

دختر خانواده دانشجو بود؛ مادر داشت برام حرف می زد و تعریف می کرد، گفت: الهی بمیرم برای بچم باید بره اونسر شهر دانشگاه!

بعد خیلی روزها ماشین خانواده زیر پای دختر خانم بودا! بازم مادر احساس می کردن سخته برای بچه شون!

این حرف مادر تو ذهنم موند. چند ساعت بعد دختر اومد چیزی تعریف کنه گفت من سه سال زجر کشیدم توی دانشگاه!

جان؟ زجر؟ چرا؟ بابا جان درس خوندن سخته. دانشگاه رفتن سخته. مگه اینهمه زحمت نکشیدی که دانشگاه قبول شی؟ خب چرا شکر نعمت نمی کنی؟ چرا همیشه طلبکار دنیا و خدایی؟

چون قربون صدقه های مادر توهم ایجاد کرده که داره زجر می کشه! که حقش این نیست! که داره بهش ظلم می شه

پسر خانواده رفته بود سر کار، مادر می گفت الهی بمیرم رفته سر کار! بابا جان! مگه بقیه چکار می کنن؟ اصلا چطور می شه زندگی کرد اگر نره سر کار! زندگی، اساسش سختیه. رشد، اساسش سختیه. همین شده بود که پسر بابت سر کار رفتن سر خانواده اش منت می ذاشت! آخرشم کار رو ول کرد!

عزیز دلم! مادر مهربون! محبتت رو کنترل کن. نذار بچه ات فکر کنه کاری که داره می کنه سخت ترین کار دنیاست! نذار فکر کنه حقش از دنیا این نبوده و این سختیها نباید سرش میومده و ظلمه.
هر چقدر بشینی براش سخنرانی کنی اما اینطوری قربون صدقه اش بری، فایده نداره! متوجه نمی شه.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۹
بانو ایرانی

نظرات  (۵)

واقعا همینطوره 
رفتار مادر و پدر خیلی روی رفتار بچه ها اثر داره
اقای پناهیان رو بسیار قبول دارم خدا حفظشون کنه الهی
خیلی عالی بود

الان دیگه داره وقتش میشه منم ترمز رو بکشم:)
پاسخ:
الهی! هفت ساله شد؟
چه زود گذشت
سلامت باشه
اما من واقعا حس می کنم بهم ظلم شده. حس می کنم حقم از دنیا این نبوده.
پاسخ:
سالهاست که رفیق منی و با تفکراتم آشنایی. احتمالا نظر منو می دونی
من معتقدم خدا ما رو برای بهشت آفریده و همین زندگی الانمون، پله های بهشتمونه. هر چی که هست.
بیماری، بیمارداری، تنهایی، شلوغی، سلامت، فقر، ثروت، علم و ...
همه و همه
هر کدوم ما در همون شرایطی که خدا برامون رقم زده، باید تلاش کنیم در بهترین حالت خودمون باشیم. یقینا در این صورت بهشتی هستیم.
پس هر جا هستی، سعی کن بهترین حالت خودت باشی.
حتما سخته. اما قطعا شدنیه چون ما برای بهشت آفریده شدیم
من نمی تونم قبول کنم که خدا بعضی از بنده هاشو انقدر دوست داشته باشه که هم دنیا بهشون بده هم بهشت و آخرت و رضوان، بعد من رو انقدر زجر بده که ببره بهشت. چرا منو مثل بقیه نمی بره بهشت؟ اصلا باورم نمی شه که این سزای منه. اصلا باورم نمی شه که اینهمه سر شکستی و سر افکندگی حق منه. اصلا باورم نمی شه این روزها آینده منه. خیلی تو روزهای جوونی و نوجوونیم فکر می کردم که خدا حتما نظر ویژه به من خواهد داشت، خیلی بهش امید داشتم.
پاسخ:
هنوز دنیا تموم نشده. هنوز خدا همه برگهاش رو رو نکرده. بهش اعتماد کن
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۲۷ زهرا شیرازی

چقدر این رفتار شبیه رفتارهای قوم شوهر منه!!

گاهی وقتا میرم تو فامیلشون ناراحت میشم از اینکه چنااااااانی قربون صدقه  پسرا و دخترا میرن که انگاری تخم طلا گذاشتن. فکر میکردم من حسودم یا میگفتم چقدر خانواده ما نسبت به اینها بی احساسن!
حالا که میبینم

جوونهای خانواده ما اکثرا تحصیلکرده و موفق و دنبال کار

جوونای اون خانواده دنبال خوش گذرونی و یه شغل آزاد و یه چیزی که توش فقط یه نونی در بیارن. موفقیت و پیشرفت هیچی! درس و دانشگاه هیچی!

پس بگو ایراد کار کجا بوده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی