من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

آخرین مطالب

من، او، اعتماد

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۴ ب.ظ

چند بار پیش اومد که یه انتشاراتی برام کتاب می فرستاد تا اصلاح کنمو در ازاش طبیعتا پول گیرم میومد!

کم کم یه انتشاراتی دیگه پیش اومد و من روی این شغل، حساب باز کردم.

یهو قطع شد! هیچ سفارشی و هیچی!

پریروز داشتم فکر می کردم چی شده! کجا رو اشتباه رفتم. گفتم خدایا! چکار کردم که ناراحت شدی! روی این پوله حساب کردم؟ غلط کردم! من فقط روی تو حساب می کنم. روی رزاق بودن تو حساب می کنم. ولی من این کار رو می خوام. این کتاب خوندن ها رو می خوام. این فعالیت رو ازم دریغ نکن!

بعد از نماز صبح این حرفو زدم.

ساعت 9 صبح، تلفنم زنگ خورد!

سلام خانم! یه کتاب براتون ایمیل کردم که...

گفتم قربونت بشم خدا! فقط رو خودت حساب می کنم. فقط رو خودت!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۷
بانو ایرانی

نظرات  (۴)

۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۰ حمیدرضا تقی پور
سلام. برای من هم پیش میاد. گاهی به کمترین خیرات از این دنیا جنان راضی می شیم که همه ی غصه ها را در آن لحظه از یاد می بریم و تمام وجودمان شاکر میشه. خب! این هم بد نیست. اما اصول زندگی ما مبتنی بر لحظه های غافلگیر مننده باقی می مونه. این چیزیه که اصلا دوسش ندارم و ترجیخ میدم در یک روال و شرایط مطمئن تر قرار بگیرم.
موفق باشید
:) چقدر خوب. خدا رو شکر. 
احسنت عالی بود
همیشه همینه
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۵ دخترک مژده دهنده
سلام
خوبید؟
خداقوت!
اگه خدا رزاق نبود،زندگی هایمان بر باد فنا بود!
حتماسربزنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی