من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

من، او، بلا

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ب.ظ

وقتی مبتلا به بلا و سختی و شدت میشی، یه دقیقه بشین...
صبر کن. گوشاتو تیز کن. خوب نگاه کن. چی شده؟ چرا مهربون ترین مهربونا این سختی رو برات پسندیده؟
امروز نشستم به ابتلای امروزم فکر کردم. دیدم یه جا خلاف خواست خدا عمل کردم اینطوری شده.
قربونت بشم مهربون که منو زلال میخوای! گرفتم پیغامتو!
لبیک...چشم، درستش میکنم!
لبخند زدم و قوی پاشدم. من باید با این سختی و شدتی که خدا برام قرار داده، بزرگ بشم، زلال بشم، رشد کنم.
چرا که نه! با آغوش باز لطف تو رو میپذیرم.
سختی سخته ولی وقتی حس کنم این داروی تلخ، قراره منو به خدا نزدیک کنه، تحملش راحت تر میشه.
و البته برای ما زنهای بهشتی، یه چیزی خیلی مهمه
نشاط، آرامش، لبخند
حتی وسط این سختیها، لبخند یادت نره بانو😊

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۴
بانو ایرانی

من، او، وظیفه

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ب.ظ

چرا عجله داری سریع به خونه برگردی وقتی همسرت آلزایمر داره؟
- اون منو نمیشناسه! منکه اونو میشناسم!
این تبلیغیه که بارها شنیدیم
زیرشم میگه « وفاداری»
اما به نظر من، این رمز زندگیه.
هرکس دربرابر من اشتباه میکنه،اون متوجه نیست! من که متوجهم پس: تلافی ممنوع! بداخلاقی ممنوع! مقابله به مثل ممنوع! قضاوت کردن ممنوع!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۳
بانو ایرانی

من، او، زمزمه ی شیرین

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

یه روز جمعه وقتی داشتم دعای ندبه رو میخوندم و طبق معمول همیشه به معنیش توجه کردم، دیدم اغلب این قصه هارو برای دخترا نگفتم. خجالت کشیدم از خودمو امام مهربانم.
تصمیم گرفتم جبران کنم. از همون روز دخترا رو بشونم پای سفره ی دعای ندبه. قرار شد از همون روز دعای ندبه رو تو جمع خانواده همیشه بخونیمو درمورد یکی از داستانهاش صحبت کنیم باهم.
از اول دعای ندبه رو با دقت نگاه کردم و از داستان حضرت آدم، شروع کردم!
امروز داستان حضرت ابراهیم رو میگیم ان شالله.
انس و الفت فردای بچه ها، با دعا و قرآن رو، کارهای امروز مادرونه ی ما رقم میزنه
موفق باشی بانوی بهشتی😊

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۲
بانو ایرانی

من، او، دینداری شیک

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

دیدین بعضیا یه جوری دین داری می کنن خیلی شیکه!
می گه من نه چون بندگان از ترس جهنم و نه چون تاجران به طمع بهشت؛ بلکه خدا را به عشق خودش عبادت می کنم.
این حدیث از امیرالمومنینه ولی خیلی خیلی مقدمات داره.
من که هیچ گناهی رو نه به شوق بهشت ترک کردم نه از ترس جهنم، نمی فهمم عشق خدا یعنی چی!
امیرالمومنین به امام حسین می گن عملا للاجر! برای پاداش کار خوب انجام بده!
امام حسین ضجه می زنه می گه خدایا منو جهنم نبر! بعد من که هنوز دهنم بوی شیر می ده تو سلوک و عرفان و قرب، بگم نه از ترس جهنم نه به طمع بهشت!
آقا یکم عوامانه دینداری کنیم. عوامانه !
گناه رو ترک کنیم، ار ترس جهنم! یا به شوق بهشت!پله ی بعد عاشقانه دینداری کنیم!
دروغ چرا، بعضی گناه ها رو من فقط به طمع ما به ازای بهشتی شون ترک کردم و چشمم هم به اونوره ها!
توضیحات بیشتر بمونه فعلا! می گم خدمتتون...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۲
بانو ایرانی

من، او، طبیب دوار

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ

همسر طلبه که باشی، یعنی همسر یک سرباز پابه رکابی! باید حواست باشد که هرچه سربازتر باشد، کمتر کنار توست!
و تو با بچه های قد و نیم قد، وسط این بلبشوبازار زندگی، تنهایی!
تازه باید حواست باشد که او هم آدم است! گاهی خسته است، گاهی کم می آورد گاهی دلش دوفنجان تنهایی تلخ میخواهد!
و تو باید باشی و نباشی
وظیفه مادرانه ات هم بیشتر است. باید راه و مرام پدر را بدرستی برای بچه ها بگویی! باید معنای طبیبٌ دوّار را برای امانتهای امام زمان روشن کنی.
تازه بعد از همه اینها باید مثل هر زنی که شوهرش نیست، دلتنگیهایت را پشت سینک ظرفشویی یا موقع پوست کندن پیاز، سر بدهی روی گونه هایت و بعد یک  مشت آب بپاشی به صورتت تا رد پای اشکها-این مهمانهای ناخوانده ی خوش قدم،که راه نفست را باز کرده اند- روی صورتت نماند.
بعد لبخند بزنی، غذای مورد علاقه بچه هارا درست کنی، سرشان را گرم کنی تا کمتر بهانه ی بابا بگیرند.
این وسط با مؤونه ی مختصر طلبگی هم خانمانه کنار بیایی و فحش ها راهم نوش جان کنی! تازه هم کمبود های اقتصادی را برای بچه ها توجیه کنی هم دلیل فحش شنیدن هارا.
همسر طلبه که باشی، خودت هم باید تمام قد، یک سرباز پابه رکاب باشی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۱
بانو ایرانی

من، او، دقت

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ

تو صف نماز جماعت، گاهی نمازت بواسطه نماز یه تازه مکلف قبوله!
حتی اگر مجتهد باشی! نمازت بواسطه نماز دست و پاشکسته ی اون کوچولو قبوله!
شاید چنین نمازی، قبول ترین نماز یه عالم باشه! چون «من» اش شکسته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۱
بانو ایرانی

من، او، عدالت

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۰ ب.ظ

عدالت این نیست که به همه بچه ها یه جور جواب بدی.
مثلا دخترهای من در دو رده سنی تربیتی قرار دارند. دختر کوچیکه که زیر هفت ساله میپرسه: مامان چی بپوشم؟ بهش میگم: بنظرت چی باید بپوشی! میخواهیم بریم پارک! خودت چی فکر میکنی؟
و بعد که انتخاب کرد، درمورد انتخابهاش و نتیجه اش باهم گفتگو میکنیم و اگر راضی نشد و اون انتخاب ضرر جانی براش نداشت، میذارم با عواقب انتخابش آشنا بشه.
اما وقتی دختر زیر ۱۴ سال من، با یه لباسی میاد که مناسب جایی که میخواهیم بریم نیست، ( ایراد شرعی یا عرفی ! نه سلیقه ی شخصی من) بهش میگم برو ببین لباست واقعا مناسبه؟ اغلب خودش میدونه که چه اشتباهی کرده و میخواد شیطنت کنه و با یه لبخند برمیگرده سر جای خودش اما دیروز گفت: مامااااان! چادرمو سفت میگیرم. خواهش میکنم.
- نه مامان! این لباس مناسب مجلس زنونه است!
- ماماااااااان! خواهششششششش
- نه عزیزم. متاسفم.
دیگه در این دوران کوتاه اومدن عدالت نیست. زیر هفت سال داره شناخت کسب میکنه و بالای هفت سال باید محدوده ها رو بشناسه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۰
بانو ایرانی

من، او، نه

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ

من یه اصل دارم:
با چیزی که ضرر به دین و دنیای کسی نمیزنه، مخالفت نکن
این «نه» ی لامصب خیلی اثرش زیاده. تعداد «کوپن نه» مونم محدوده! خیلی باید با دقت استفاده بشه.
یه روز با دخترم بدون باباش رفته بودیم پارک نزدیک خونه. پارک که نه! یه میدون بزرگه که مثل یه پارک کوچولوئه. حتی یه حوض بزرگ هم توش داره.
دخترم رفت لب حوض که یه پهنای ۳۰ سانتی سیمانی داشت، دوید.گفتم مادر میافتی ها! گفت نه مواظبم.
- مامان تو مواظبی؛ کفشات سر میخورن!
گفت نه!
سریع نگاه کردم ببینم اگر بیفته چه عواقبی داره! ژاکتمو دراوردمو شروع کردم به آیة الکرسی خوندن.
افتاد توی آب و خیس شد.سریع ژاکتمو دورش پیچیدمو آوردمش خونه.سریع رفت حمام و گرمش کردم.
اون اتفاق باعث شد حرف شنویش از من بیشتر شد.
بیشتر تربیت، گویا در ناگفته هاست!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۹
بانو ایرانی

من، او، جامعه ی کوچک

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ب.ظ

بچه ها باید یاد بگیرن به جامعه شون حساس باشن.
تمیزی، زیباسازی شهر، رفتارهای درست و غلط اجتماعی و تاثیراتشون و ...
پلیس میبینیم، توجهشون رو جلب میکنم به اینکه امنیتمون رو مدیون اینهاییم و اینها هم خانواده دارن و چشم انتظار!
یه آیة الکرسی برای سلامتیشون میخونیم دسته جمعی
رفتگر همینطور! باغبون، همینطور!
امشب چند تا ماشین عروس دیدیم. هم ذوق کردیم و دست زدیم، هم برای خوشبختی و سلامتیشون آیة الکرسی خوندیم😊

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۶
بانو ایرانی

من، او، تکه کلام

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ب.ظ

یکی از عزیزانم ، هر وقت میخواست بگه چیزی خیلی خوبه، میگفت: چه خارجی!
این شوخی بود! ممکن بود اگر از طعم کاهو هم هیجان زده بشه بگه چه خارجی!
یه بار با مقدمه سازی های لازم ، رفتم پیشش و گفتم که این تکه کلامش، دقیقا اثر فرهنگی روی بچه ها میذاره!
باعث تقویت باور غلط « خارجی=باکیفیت» میشه. حرفمو نپذیرفت ولی به احترام من دیگه جلوی من، نگفت!
دختر من الان وقتی میریم خرید، تعصب روی جنس ایرانی داره! انقدر که فکر میکنند، من یادشون دادم! در حالیکه من تنها کاری که کردم، به جنس ایرانی، اقبال نشون دادم و اگر ایرانی نبوده، خرید نکردمو از مغازه اومدم بیرون!
الان اون عزیز ، خودش بچه دار شده و تازه کشف کرده که باید تکه کلامشو ترک کنه😊
چقد خوبن این بچه ها😍

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۵
بانو ایرانی