من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

من، او، شدت

يكشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۵۵ ق.ظ

وقتی مبتلا به بلا و سختی و شدت میشی، یه دقیقه بشین...
صبر کن. گوشاتو تیز کن. خوب نگاه کن. چی شده؟ چرا مهربون ترین مهربونا این سختی رو برات پسندیده؟
امروز نشستم به ابتلای امروزم فکر کردم. دیدم یه جا خلاف خواست خدا عمل کردم اینطوری شده.
قربونت بشم مهربون که منو زلال میخوای! گرفتم پیغامتو!
لبیک...چشم، درستش میکنم!
لبخند زدم و قوی پاشدم. من باید با این سختی و شدتی که خدا برام قرار داده، بزرگ بشم، زلال بشم، رشد کنم.
چرا که نه! با آغوش باز لطف تو رو میپذیرم.
سختی سخته ولی وقتی حس کنم این داروی تلخ، قراره منو به خدا نزدیک کنه، تحملش راحت تر میشه.
و البته برای ما زنهای بهشتی، یه چیزی خیلی مهمه
نشاط، آرامش، لبخند
حتی وسط این سختیها، لبخند یادت نره بانو😊


پ ن: استغفار و توبه سر جاش! اشک . آه و معذرت خواهی هم جای خودش و اثر هم داره عجیب! ولی قرار نیست خونه رو بهم بریزم. اونا بین من و خداست و مهر کربلا

و کربلا...! قصه ایه ها! حسین(علیه السلام) همه جای زندگی ما هست!

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۶ ، ۰۳:۵۵
بانو ایرانی

من، او، خواننده

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۳۵ ب.ظ

سلام خواننده گرامی. سلام خواهر عزیزم

شرمنده که وقت عزیز و گرامی ات رو گاهی بیهوده می گیرم و مطلب قابلی به دستت نمی رسونم.

شرمنده اگر نوشته هام، باعث شده فکر کنی من خیلی خوبم و خوش به حال بچه ها و همسرم.

شرمنده اگر باعث حسرت خوردنت شدم. تو رو خدا حلال کن. حلال کن و نذار این چیزها وبال گردنم بشه برای قیامت؛ که بار خودم بیش از حد توانم سنگینه.

بارها تصمیم گرفتم ننویسم اما یه چیزایی نذاشته. یکیش خواننده هایی که احساس دین بهشون می کنم. شاید بتونم در همین مجال اندک، بخشی از آنچه خدا روزیم کرده رو به اشتراک بذارم.

منم با بچه هام دعوا می کنم.منم با شوهرم بحثم میشه.

تلاش می کنم هرچه بلدم بکار ببندم. تلاش می کنم اونطوری باشم که خدا دوست داره. تلاش می کنم مثل سربازهای امام زمان باهاشون برخورد کنم اما خب گاهی از دستم در میره! گاهی فشارهای جسمی و روحی، قدرت صبر رو ازم می گیره و نمی تونم درجه یک باشم. اما در اون لحظات یا روزها چند کار می کنم. 

  • به خودم بد و بیراه نمی گم!
  • سعی و دقت می کنم بفهمم چرا صبرم کم شده. نقص جسمیه یا روحی! و برای رفع اون نقص، تلاش می کنم ( برای رفع نواقص جسمی، از طب سنتی بهره می گیرم)
  • بشدت و بشدت تلاش می کنم خودم رو شاد نگه دارم. افسردگی از آنچه فکر میکنیم به ما نزدیکتره.( از طب سنتی خیلی استفاده می کنم و هر چیز حلالی که منو شاد کنه)
  • به خودم برای برگشتن به آرامش، زمان می دم اما خودم رو رها نمی کنم
  • و یه چیز خیلی مهم که بزرگترین نقش رو در زندگیم داره، تکرار دوتا جمله است!
    «خدایا دوستت دارم، خدایا دوستم داشته باش»

باور کن، همه و همه روزها و لحظه های سختی دارن و قطعا روزها و لحظه های خوشی! فضای مجازی، ویترین زندگی آدمهاست که قطعا پر از نور پردازیه و در زیباترین حالت ممکن به اشتراک گذاشته شده! زندگی خودت رو با اونها مقایسه نکن! خودتو با خودت مقایسه کن. تنها کسی که باید هر روز از اون بهتر باشیم، دیروز خودمونه!

مهم نیست چقدر! اما مهمه که بهتر باشیم. مهمه که تلاش کنیم. مهمه که یه ذره، از همون ذرة المثقال ها هم که شده، بهتر بشیم. اگر رو به کمال باشیم، رو به رشد باشیم، خدا خودش راه باز می کنه.

و من یتق الله، یجعل له مخرجا

هر کس تقوا پیشه کنه، خدا براش راه باز می کنه.

التماس دعا بزرگواران. التماس دعا عزیزان

برای تعجیل در فرج دعا کنیم.

برای منم دعا کنید. دعا کنید من هم طوری باشم که مولا، ازم راضی باشه!

وقتتون بخیر، یا حق

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۶ ، ۲۰:۳۵
بانو ایرانی

من، او، لبیک

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۳ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحمین
امروز یه روز جدیده اما یه روز معمولی نیست!
🌺 امروز باید بریم با مولامون، با اماممون #بیعت کنیم! لبیک بگیم به مولا! نمی دونم تو چه حالی داری اما من منقلبم!
🌤امام من، طبق احادیث، #طَریدٌ (طرد شده) #فریدٌ (بی کس) #شَریدٌ( آواره) #وحید ( تنها) هست و من ، آرام و آسوده زندگی خودمو ادامه می دم!
آقا برای اومدنش به 313 تا #جوانمرد نیاز داره! 313 نفر که پای عهدشون مثل قاسم سلیمانی بایستن!
چقدر تا قاسم سلیمانی شدن فاصله دارم؟
🌺به قول بزرگی می گفت:« گناه امروز ما منتظرا، نماز نخوندن و دروغ گفتن نیست!(تکلیف اینا که دیگه روشنه) گناه ما اینه که حواسمون نباشه باید بهترین باشیم»
📣آهای مادر منتظر! حواست هست پسرت باید قاسم سلیمانی بشه؟ باید محسن حججی بشه؟
📣آهای آقای منتظر! حواست هست باید قاسم سلیمانی باشی؟ باید محسن حججی باشی؟
📌خودمونو دست کم نگیریم! ما باید بهترین یارهای امام عصر باشیم! کسی که امام روشون حساب می کنه نه سیاهی لشگر!
📌امروز اول با خودمون قرارهامونو بذاریم بعد بریم به آقا #لبیک بگیم!
خدا کنه دیگه آقامون #بیابونگرد نباشه!
خدایا #فرج آقا رو همین امروز امضا کن.


بعضی مطالب رو تو کانال هم می ذارم!

@heavenly_women

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۷:۴۳
بانو ایرانی

من، او، معلمهای زندگی

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۸ ق.ظ

نمی دونم این نگاه مامان از کی و چطوری به وجود اومد اما در من، قطعا و قطعا توسط مامان به وجود اومد. انگار همه چیز می خواست بهش درس بده

به کوه نگاه می کرد، درس عرفان می گرفت. به سوختگی بند انگشتش نگاه می کرد، درس عرفان می گرفت. به حرکت برگها در باد نگاه می کرد، درس عرفان می گرفت و انقدر خوب درس گرفت، که در 35 سالگی به کمال خودش رسید و رسید!

مامان یه خصلت خوب دیگه هم داشت! بال ما مینشست پای فیلم و کارتون! آی که چقدر لذت داشت

حالا تصور کن با اون نگاه عارفانه و ریز بین، از بین کارتونها چقدر درس می گرفت و چقدر درس می داد!

ما بد ساخت ترین فیلمها رو هم با لذت می دیدیم، چون مامان از توش درس می گرفت و برامون تشریحش میکرد!

اینکار باعث شده منم با دخترا همین کار رو کنم! اینطوری اثرات منفی فیلمها خیلی کمرنگ می شن! رابطه عاطفی من و دخترا بیشتر شده و یکی از تفریحات خونه ما، فیلم دیدن با مامانه!

حالا جالبه، جدیدا محدثه خانم، برداشتهاش رو از فیلمها می گه و می بینم چقدر نگاهش عمیق شده و این لذت بخشه

خدایا، کمک کن پیغامهاتو درست بگیرم و اونطوری زندگی کنم که تو دوست داری

پ ن:فیلم آلیس در آنسوی آینه رو ببینید. البته با دید نقادانه. بالاخره فیلم رو مسلمونها که نساختن! ولی نکات خوبی داره

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۱۸
بانو ایرانی

من، او، جواب سوال

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۴ ق.ظ

دیروز از شهید حججی پرسیدم چر من شهید نمی شم!

امروز با حرفهای شهدا تو وصیت نامه هاشون، فهمیدم چرا!


بعضی مواقع این نفس سرکش سراغم می آمد، وسوسه می شدم و نق میزدم،

شهید حسین همدانی

نق زدن رو گناه می دونه! می بینی! وای خدا! کجام؟

دیگر هیچ چیز در این دنیا مرا آرام نمی کند جز رسیدن به سوی تو و خشنودی تو

شهید حسن غفاری

فهمیدم هر روزی که دیگه آامی و قراری جز رسیدن به خدا نداشته باشم، شهید خواهم شد!

اصلا این شهدای مدافع حرم، عارف اند! عجیبند! اعجوبه اند!

این شهیدو ببین! متولد 72 هست!


عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است، سکونم مرا بیچاره کرده. در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسیر خود کرده، انسان کر می‌شود، کور می‌شود، نفهم می‌شود، گنگ می‌شود و باز هم زندگی می‌کند.

بعد از مدتی مست می‌شود و عادت می‌کند به مستی و وای به حالمان اگر در مستی خوش بگذرانیم و درد نداشته باشیم.  درد را، انسان بی هوش نمی‌کشد، انسان خواب نمی‌فهمد، درد را، انسان با هوش و بیدار می‌فهمد.

راستی! دردهایم کو؟ چرا من بیخیال شده‌ام؟ نکند بی هوشم؟ نکند خوابم؟ مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم. قلب چند نفرمان به درد آمد؟ چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟ آیا مست زندگی نیستیم؟

خدایا تو هوشیارمان کن، تو مرا بیدار کن، صدای العطش می‌شنوم صدای حرم می‌آید گوش عالم کر است. خیام می‌سوزد اما دلمان آتش نمی‌گیرد.

مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جستجو نمی‌کنیم، روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم. الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ ما هستیم، مرده‌ام تو مرا دوباره حیات ببخش، خوابم تو بیدارم کن. خدایا! به حرمت پای خسته‌ رقیه (س) به حرمت نگاه خسته‌ زینب (س) به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر (عج) به ما حرکت بده.

عباس دانشگر 1395/2/2

خدایا بصیرت بده تا ما هم بپیوندیم. اثر اشکهای این دهه ما رو بصیرت و لباقت شهادت قرار بده. محبت خودتو در دل ما انقدر زیاد کن که جز خودت، چیزی آروممون نکنه


۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۹:۴۴
بانو ایرانی

من، او، محرم بی قاعده

دوشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ق.ظ

محرم چرا این شکلیه؟ اصلا حال آدم، سرجاش نیست! قلبمون تو فشاره

میخوام دخترام رو بغل کنم! یاد رقیه و سکینه (سلام الله علیهما) می افتم و گریه می کنم

می خوام صورت دخترمو ناز و بوسه کنم یاد صورت کوچیک و شیرین رقیه می افتم و اندازه ی دستمو با صورتش مقایسه می کنم و بعد...

میخوام آب بدم به دخترا، یاد تشنگی خیام اباعبدالله می افتم

می خوام...

مگه می شه تو این روزها، کاری از ما سر بزنه که بوی حسین( علیه السلام) نده؟

شاید دنیا به امثال ما بگه دیوونه! کسانی که همه چیز، اونها رو گریه می اندازه!

خدایا روزی که همه گریانن، ما رو خوشحال و خندان، به اباعبدالله ملحق کن

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۵
بانو ایرانی

من، او، یک نصیحت

شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۷ ب.ظ

خدا الهی رضوان عزیز رو هرجا هست، سالم نگه داره و موفق بداره، همیشه می گفت: خونه، جای بریز و بپاشه

بریزو بپاش محبت!
چقدر این حرفش، وسط روزهای سخت و طاقت فرسای زندگی، وسط بی محبتی ها و فشارها، آرومم می کنه
خونه، جای بکش بکش نیست! جای بریز و بپاشه!
دیروز یه نفر بهم خندید که بهش گفتم من بهشتی ام! مهم نیست!
هنوزم معتقدم تا روزی که نفس می کشم، یعنی خدا هنوز امیدواره من بهشتی باشم!
و خدا، نزد گمان بنده ی خودشه! من به او گمان خیر می برم و او، منتهای خیر و نیکیه و برای من، با منتهای مهربانیش رفتار خواهد کرد!
بریز و بپاش می کنم، تا خدا هم برام بریز و بپاش کنه و من رو سرشار کنه از محبت خودش

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۷
بانو ایرانی

من، او، معامله ی پر سود

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۳۷ ب.ظ

یه کاری تو زندگیت هست که خیلی سخته انجام دادنش ولی باید انجامش بدی

نمی دونم تو زندگی تو چیه! اما تو زندگی هر کسی، یه چیزی هست! نیت کن! بین خودتو خدا!

و انجامش بده! هر روز! بدون غر! بدون بازگو کردنش برای کسی! بدون اینکه هیچ کس بفهمه تو چقدر این کار برات سخته

بهت قول نمی دم بعد یه مدت برات سخت نباشه. خودم دوساله دارم انجام می دم و هنور، هربار برام سخته! کاریه که هر روز انجامش می دم.

نه سخته یعنی انجامش زحمت داره! بدم میاد ازش! حالمو بهم می زنه! ولی باید انجامش بدم!

معامله کن با خدا!

معامله با خدا، همیشه پر سوده! وقتی جبران می کنه که خییییییلی بهش نیاز داری.

تازه می تونی یه چیز توی دنیا هم ازش بخوای!

منه پر رو، هم سر یه چیزی تو دنیا باهاش معامله کردم هم تو آخرت.

می دونم مهربونتر از این حرفهاست.

الان که اینو براتون می نویسم، باز همون کار سخت رو انجام دادم، و یادم افتاد، در مورد این معامله، براتون نگفتم



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۳۷
بانو ایرانی

من، او، امتحان زندگی

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ق.ظ

بهم گفت:

فلانی خیلی بد آورده! دعاش کن

گفتم: بد آورده یعنی چی؟یه امتحان سخت شده. دعا می کنم همه مون از پس امتحانهامون بربیاییم.

خدا همه مونو با نداشته هامون امتحان می کنه تا مجبور شیم خودمون رو رشد بدیم و به کمال نزدیک بشیم!

چون امتحان همه مون، از نداشته هامونه، امتحان هر کس برای خودش، سخت ترین امتحانه.

خدایا کمکم کن هر لحظه حواسم باشه به امتحانم.

خدایا اخلاق خوش بهم بده

خدا مهربونترم کن.

خدایا روزیمو وسیع کن. روزی محبت خودتو نصیبم کن. روز به روز بیشتر از دیروز


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۸
بانو ایرانی

من، او، گرداب

جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۲۶ ب.ظ

یه مدتی تصمیم گرفتم از تواناییهام استفاده کنم برای کمک به خانواده و به کارهای اقتصادی رو بیارم. کار و کار و کار، شده بود همه زندگیم. بچه ها، خونه، درس، شعر هم بود اما گوشه موشه های زندگیم بودن و گاهی اونایی که کوچیکتر بودن، گم میشدن و من ، سرخورده از گم کردن عزیزان و خسته از کاری که با من جور نبود، روزها رو می گذروندم.

از بیرون که نگاه می کردی، یک زن موفق میدیدی که همه از اینهمه توانایی اش به وجد میومدن اما درون من، زنی بود که دیگه زن نبود

مرد ضعیف و خسته ای بود در کالبد یک زن! خسته! عصبی و سرسخت!

یکبار کار عوض کردم تا شاید کاری پیدا کنم که با روحم سازگاری بیشتری داشته باشه و شد آنچه نباید.

این کار آخر، با اینکه خیلی چیزها بهم یاد داد، اما خیلی انرژی زیادی ازم گرفت. خیلی زیاد. عملا دیگه نمی تونستم حتی مادری کنم و این از همه بیشتر منو آزار می داد.

هرچی می خواستم بیام بیرون، یه سری عوامل  مانع می شد.

توی یه بزرخ گیر کرده بودم. رفتم جمکران. نماز امام زمان خوندم و از امام عصر خواستم کمکم کنن. اگر قراره بمونم تو کار اقتصادی، خودشون گشایشی کنن و اگر قرار نیست، کاری کنن موانع موندن من، برطرف بشه. 

یه سری چیزها داشت برطرف می شد اما حکایت همچنانن باقی بود

یه روز صبح ، نشسته بودم پای سیستم. دیدم یکی از فیلمهایی که مدتهاست دانلود کردم رو هنوز ندیدم. خب! بچه ها هم خواب بودند و وقت خوبی بود که فیلم رو ببینم. (فیلمی که بار اوله می خوام ببینم، تنها می بینم تا اگر صلاح بود، بذارم همه ببینن!)

فیلم که تموم شد! حالم خیلی خوب بود! انگار جواب من، تو اون فیلم بود! انرژیمو جمع کردم و با نهایت توان، جلوی همه موانع ایستادمو خودمو از کار کشیدم بیرون!

و همه چیز درست شد! انگار از یه گرداب اومده بودم بیرون!

الان من فقط یه مادرم و یه شاعر!

چهارشنبه باز رفتم جمکران! روبروی محراب نشستمو گفتم:

نشستم رو به محرابی که طاق نصرتی دارد

گدایی پیش اصحاب کرامت، برکتی دارد

من آن برگ گل افتاده بر آب روان هستم

که در آغوش تو...

آغوش تو امنیتی دارد!

در آغوش محبت می فشارم کودکانم را

چه شیرین است احساسی که با تو نسبتی دارد


و این شعر منتظر جمکران رفتن بعدی است تا تمام شود!



#دوره_ششم_آفتابگردانها

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۲۶
بانو ایرانی