من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

آخرین مطالب

۲۰ مطلب با موضوع «سبک زندگی اسلامی» ثبت شده است

من، او، کودکش

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ق.ظ
توی آینه ی دیواری سرتاسری سرویس بهداشتی، زل زده بود به مادرش که داشت آرایش می کرد
مامان! هر بار مژه هاتو با این فِر می کنی، میترسم دردت بگیره!
- نه! بلدم دیگه! دردم نمی گیره
- این رنگی رژ می زنی امروز؟ اون یکی بیشتر به لباست نمیاد؟
بی حوصله جواب داد، نه!!! همین خوبه
دختری که سنش به 8-9 سال می خورد، همچنان زل زده بود به تصویرِ در حالِ آرایشِ مادرش در آینه!
مادر هم، بی توجه به نگاه جستجوگر کودک - که انگار داشت تک تک مراحل رو در مغزش ذخیره می کرد- به تکمیل آرایشش مشغول بود!
من و محدثه وضو گرفته بودیم و داشتیم جلوی آینه روسری هامونو مرتب می کردیم.
نگاه دختر به تصویر ما افتاد و انگار که برای اولین بار باشه کسی رو ببینه که بدون آرایش، روسری می پوشه، با دقت و تعجب به ما خیره شد؛ حرکت چشماش، روی محدثه متوقف شد و با دقت بهش نگاه کرد. می شد تحسین رو در نگاهش دید!
دلم می خواست بهش بگم: آره عزیزم! خودت همین طوری زیباتری!
آره عزیزم! لازم نیست برای جلب توجه و تحسین دیگران، خودت رو به مشقت بندازی!
آره عزیزم! اینطوری هم میشه زندگی کرد
لبخندی بهش زدم و با هاش از توی آینه خداحافظی کردم.
مادرش هنوز مشغول آرایش کردن بود.


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۰
بانو ایرانی

من، او، وظیفه

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ب.ظ

چرا عجله داری سریع به خونه برگردی وقتی همسرت آلزایمر داره؟
- اون منو نمیشناسه! منکه اونو میشناسم!
این تبلیغیه که بارها شنیدیم
زیرشم میگه « وفاداری»
اما به نظر من، این رمز زندگیه.
هرکس دربرابر من اشتباه میکنه،اون متوجه نیست! من که متوجهم پس: تلافی ممنوع! بداخلاقی ممنوع! مقابله به مثل ممنوع! قضاوت کردن ممنوع!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۳
بانو ایرانی

من، او، زمزمه ی شیرین

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

یه روز جمعه وقتی داشتم دعای ندبه رو میخوندم و طبق معمول همیشه به معنیش توجه کردم، دیدم اغلب این قصه هارو برای دخترا نگفتم. خجالت کشیدم از خودمو امام مهربانم.
تصمیم گرفتم جبران کنم. از همون روز دخترا رو بشونم پای سفره ی دعای ندبه. قرار شد از همون روز دعای ندبه رو تو جمع خانواده همیشه بخونیمو درمورد یکی از داستانهاش صحبت کنیم باهم.
از اول دعای ندبه رو با دقت نگاه کردم و از داستان حضرت آدم، شروع کردم!
امروز داستان حضرت ابراهیم رو میگیم ان شالله.
انس و الفت فردای بچه ها، با دعا و قرآن رو، کارهای امروز مادرونه ی ما رقم میزنه
موفق باشی بانوی بهشتی😊

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۲
بانو ایرانی

من، او، جامعه ی کوچک

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ب.ظ

بچه ها باید یاد بگیرن به جامعه شون حساس باشن.
تمیزی، زیباسازی شهر، رفتارهای درست و غلط اجتماعی و تاثیراتشون و ...
پلیس میبینیم، توجهشون رو جلب میکنم به اینکه امنیتمون رو مدیون اینهاییم و اینها هم خانواده دارن و چشم انتظار!
یه آیة الکرسی برای سلامتیشون میخونیم دسته جمعی
رفتگر همینطور! باغبون، همینطور!
امشب چند تا ماشین عروس دیدیم. هم ذوق کردیم و دست زدیم، هم برای خوشبختی و سلامتیشون آیة الکرسی خوندیم😊

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۶
بانو ایرانی

من، او، تکه کلام

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ب.ظ

یکی از عزیزانم ، هر وقت میخواست بگه چیزی خیلی خوبه، میگفت: چه خارجی!
این شوخی بود! ممکن بود اگر از طعم کاهو هم هیجان زده بشه بگه چه خارجی!
یه بار با مقدمه سازی های لازم ، رفتم پیشش و گفتم که این تکه کلامش، دقیقا اثر فرهنگی روی بچه ها میذاره!
باعث تقویت باور غلط « خارجی=باکیفیت» میشه. حرفمو نپذیرفت ولی به احترام من دیگه جلوی من، نگفت!
دختر من الان وقتی میریم خرید، تعصب روی جنس ایرانی داره! انقدر که فکر میکنند، من یادشون دادم! در حالیکه من تنها کاری که کردم، به جنس ایرانی، اقبال نشون دادم و اگر ایرانی نبوده، خرید نکردمو از مغازه اومدم بیرون!
الان اون عزیز ، خودش بچه دار شده و تازه کشف کرده که باید تکه کلامشو ترک کنه😊
چقد خوبن این بچه ها😍

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۵
بانو ایرانی

من، او، بهترین ها

دوشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ب.ظ

این مطلب رگه های عرفانی داره! اگر نگاه کسی به زندگی، رسیدن به کمال نیست، کسی که دغدغه اش «بهترین» بودن نیست، این مطلب رو نخونه!

۲۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۳
بانو ایرانی

من، او، راه حل

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۲ ب.ظ

این داستان زندگی یکی از دوستان عزیزمه از زبان خودش که اجازه ی انتشارش رو داده! یه خانم همسن و سال خودمون:

یه روز یه خبر بد بهم دادن! یه خبر که حس کردم شیرازه ی وجودم بهم ریخت.

حالم بد شد! چند روز نشسته بودم و گریه می کردم.

هیچ راه فراری نمی دیدم! با هر کس هم صحبت می کردم، راهی نداشت! فقط برام دلسوزی می کرد!

مشاور ها راه حلی نداشتن! فقط می گفتن جدا شو! چرا باید تحمل کنی! بزرگترها چیز خاصی نمی تونستن بهم بگن

داشتم با بهترین دوستم (که خدا ان شالله حفظش کنه و خیرش بده) حرف می زدم که یهو بهم گفت: چته ! چرا غمهاتو گذاشتی دور تا دورتو نشستی داری برای خودت عزاداری می کنی؟

جا خوردم! اون که بیش از همه و بهتر از همه مشکلات منو می دونست، چرا برام دلسوزی نکرد! چرا درکم نکرد! 

ناراحت شده بودم. ولی از اونجاییکه می دونم دوستم حرف بی ربط و بی هوا نمی زنه، رو حرفش فکر کردم. یادم به یه جمله معروف افتاد!

غصه ها تو دورت نچین که دیوار بشن! زیر پات بچین که پله بشن!

بسم الله گفتم! نشستم به ابعاد مختلف این مشکل نگاه کردم! بررسی کردم که چه شرایطی برام ایجاد کرده و حالا باید چکار کنم. چطور از همین شرایط سخت استفاده کنم تا راه حل بسازم! یا شرایط رو قدری بهتر کنم. یکی از ابعادی که این مشکل ساخته بود، وضعیت خیلی سخت اقتصادی بود.

دستورات عبادی برای گشایش رو تا اونجا که می تونستم، اجرا کردم. ذره ذره خدا راه پیش پام گذاشت. کم کم بلطف خدا شرایط خیلی تغییر کرد

توضیح: این دوستمون الان یه تولیدی لباس زده. شده یه زن کار آفرین

پ ن: اگر من هم مثل رضوان تو فقط لیلی باش، ناشناس می نوشتم، الان شاید از شرایط خودم می تونستم بنویسم!
هرچند دوستانی که فکر کردن من تو ناز و نعمتم، کاااااااملا درست فکر کردن
من تو ناز و نعمتم
همین که محبت اولیاءش تو قلبمه و پشتم گرم به آغوش مهربون خودش، ناز و نعمت نیست؟
هرچقدرم سختی بیاد، نگاهم فقط به خداست و ان شالله با نگاه مهربون خودش، حل می شه.
خدایا ازت هیچچچی نمی خوام جز تعجیل در ظهور حضرت موعود و اینکه بتونیم باری از دوش مولامون برداریم! لبخند به لبش بیاریم
همین
۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۵۲
بانو ایرانی

من، او، شوهر بداخلاق

دوشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۲۳ ق.ظ

بهم می گه: شوهر بداخلاق نداری! نمی دونی وقتی سر مسایل مسخره و پیش پا افتاده، کتک می خوری، یعنی چی! بیرون گود نشستی می گی لنگش کن

گفتم: اول؛ از زندگی بقیه چه خبر داری! ظاهر اغلب زندگیها خیلی قشنگ و خوشگله! هر کس مشکلات خودشو داره! هیچ کسی هم بی مشکل نیست! فقط مشکل هر کسی یه رنگیه. یه مدلیه

دوم؛ یه چیزایی رو همیشه با خودم تکرار می کنم! یکیش اینکه اگر پای درد دل زن حضرت نوح می نشستیم، چیا از شوهرش می گفت؟

بیایید یکم فکر کنیم؛ شاید می گفت: آبرومو تو دروهمسایه برده! وسط بیابون داره کشتی می سازه! خب آخه این چه خداییه که عقلش نمی رسه وسط بیابون جای کشتی ساختن نیست!مردم هروقت همه منو می بینن بهم می گن از شوهر دیوونت چه خبر! امروز خداش باهاش حرف تازه نزده! سر نمی تونم بلند کنم و...

ببینید چقدر حرفهاشون منطقیه! ببینید ظاهرا چقدر حق داره که از این شوهر ناراحت باشه، برنجه و حتی متنفر باشه! اما اگر زاویه نگاهشو متفاوت می کرد! اونوقت جزء خوشبخت ترین زنان دنیا بود!

و یه چیز دیگه هم همیشه به خودم یادآوری می کنم

اینکه اگر آسیه به بدیهای شوهرش فکر می کرد، نمی تونست از بهترین زنان باشه و خانه ای نزد خدا داشته باشه! اینکه بدیهای همسر من، توجیهی برای بدی من نیست!

اینکه خدا روز قیامت از بدیهای خودم ازم سوال می کنه نه از بدیهای همسرم

سوم؛ آیا خدا داناست؟ آیا خدا می دونه من چقدر ظرفیت و گنجایش دارم؟ پس آیا ممکنه خدا منو در معرض امتحانی قرار بده که توان درست رد کردنش رو نداشته باشم؟ اگر خدا چنین کاری بکنه، حکمتش زیر سوال می ره! پس چنین کاری نمی کنه! محاله! محاله! محاله! محاله خدا به کسی مشکلی بده که از پسش برنمیاد!

هر وقت فکر کردی به یه در بسته خوردی، بدون حتما کلیدی داره وگرنه خدا جاش دیوار می ذاشت نه در!رد کردن امتحانهای خدا، سخته! خیلی سخت! اما قطعا و قطعا و قطعا ممکنه!

الهی تو این ماه شعبان، همه مون اول بدونیم وظیفمون چیه! دوم قدرت و توفیق انجام دادنش به نحو احسن بهمون داده بشه! سوم با انجام وظایفمون دل امام رو شاد کنیم و ظهورش رو نزدیک


بعد نوشت: دوستی تذکر دادند که چرا با اون خانم همدردی نکردی که می فهمم کتک خوردن، در شان شما نیست و اسلام راضی به این وضع شما نیست و ...

1. بهتر بود این همدردی که در واقعیت انجام شد را در پیام میاوردم!

2. واضحه که هیچ کسی از کتک زدن حمایت نمی کنه و فکر نمی کردم کسی نگفتن این مطلب رو دلیل بر حمایت بذاره!

3. مردی که همسرش رو کتک بزنه از مردهای نفرین شده است

مردی که همسر خود را کتک می‌زند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که همسر خود را کتک می‌زند. خدای متعال آبروی او را در روز قیامت خواهد ریخت و او را در برابر چشم خلایق، رسوا خواهد ساخت.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر مردی که یک سیلی به صورت همسر خود بزند، خدای متعال به فرشته‌ای که مأمور دوزخ است دستور می‌دهد که آن مرد را در جهنم قرار داده و به صورت او هفتاد سیلی بزند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: شخصی که بر صورت و چهره‌ی مسلمانی سیلی بزند، خدای متعال در روز قیامت استخوان‌های او را خُرد خواهد نمود و آتش جهنم را بر او مسلط خواهد نمود و در روز قیامت، با دستان بسته وارد آتش جهنم خواهد شد؛ مگر آنکه توبه نماید.

4. بد بودن رفتار اون مرد، هیچ شکی درش نیست! تمام حرف من این بود، که بد بودن اون مرد، دلیل بر بی محبتی کردن به او و بدی کردن و سرد کردن کانون زندگی از جانب همسر نیست! اگر این حرف من، عقلا، شرعا، قانونا مشکلی داره، بفرمایید

۸۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۲۳
بانو ایرانی

من، او، بهشتی

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۴۴ ب.ظ

میگم: شوهرمن بهشتیه

ابرو تو هم میکشه و میگه: دیگه افراط نکن. یعنی اصلا با هم حرفتون نمیشه؟ چرا خودتو گول میزنی ؟

- چرا! حرفمون میشه! دعوامون میشه! از دستش گریه هم میکنم گاهی ! 

اما به من بگو معایب این حرفم چیه؟ 

- خب از بهشتی باید تقلید کرد.همه رفتار هاش الگوست! 

- کی گفته؟ فقط قول و فعل معصوم، حجته! حتی رفتار مرجع تقلید هم حجت شرعی نداره.فقط فتواشون حجته!

سکوت کرد.گفتم: اما محاسن این فکر اینه که دیگه دنبال عیب و ایراد تو شوهرم نمیگردم.دیگه بابت اشتباهاش، شماتتش نمیکنم.ازش متنفر نمیشم.تلافی نمیکنم.چون شاید(۱٪) توجیهی برای رفتارش پیش خدا داره اما اگر من تلافی کنم، یا هر رفتاری غیر از رفتاری که با یه بهشتی باید بخرج داد، ازم صادر بشه، این منم که گناه کردم. این منم که ضرر کردم و عقب افتادم از مسیر کمالم.

اگر اینطوری فکر نکنم، کم کم بابت اشتباهاتش ازش متنفر میشم، افسردگی میگیرم، احساس بدبختی میکنم و ....

ترجیح میدم خودمو گول بزنم اما احساس خوشبختی کنم. اما زندگیم آروم باشه.اما شاد باشم.

یه چی در گوشی بهت بگم؟خوشبختی و بدبختی، واقعی نیستن! فقط احساسن. یه عمر بقیه گولمون زدن! قیامت میفهمیم چه به سرمون اومده! این گول خوردنه، هم دنیا توشه هم آخرت

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۴
بانو ایرانی

من، او، توهین

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۳۱ ب.ظ

بچه شون افتاده بود و بالای ابروش شکسته بود.

آورده بودنش درمانگاه که من اونجا دیدمشون. 

مرد به زن، چند مرتبه گفت « بی عقل»

دلم آشوب شده بود. 

دلم میخواست برم به پدره بگم: دختر ، به مادرش میره! با این صفتی که به مادرش میدی ، خودت داری بی عقل بارش میاری!

هنوزم دلم آشوبه.

ولی صبر مادره برام جالب بود.یه زن جوان، شاید کوچیکتر از من! اما عاقلتر از من

نمیدونم اگر شوهرم بی عقل خطابم میکرد، حتی نه چند بار پیاپی، حتی نه در یه محیط عمومی، چه واکنشی نشون میدادم.


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۱
بانو ایرانی