من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او، ...

روزهای زندگی همسر یک طلبه

من، او؛ داستان زندگی ماست!
ماییکه 10 سال است، تلخ و شیرین، در بود و نبود هر چیز غیر از ارزشها، در کنار هم هستیم و ان شالله در کنار هم می مانیم تا ظهور، تا شهادت، تا ...
اینجا از مسیر تکاملمان می نویسم. از پیاده کردن اندکی از سبک زندگی اسلامی

من، او، بهترین ها

دوشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ب.ظ

این مطلب رگه های عرفانی داره! اگر نگاه کسی به زندگی، رسیدن به کمال نیست، کسی که دغدغه اش «بهترین» بودن نیست، این مطلب رو نخونه!

شب نوزدهم ماه رمضان،در مسجد، دوست عزیزی رو دیدم که عجیب اشک میریخت! به صورتش نگاه کردم، استیصال رو در چشمهاش میدیدم!

تا حدودی از زندگیش می دونستم. شوهرش بیمار بود و زندگیش سخت!

گفتم: چیزی شده؟ گفت: هیچی! زندگی من هیچ تغییر مثبتی نخواهد کرد! من بیهوده دارم دست و پا می زنم!

چیزی نداشتم بهش بگم. سکوت کردم. اما از اعماق قلبم براش، آرامش خواستم.

یکی دو روز بعد که دیدمش، آرامتر شده بود؛ نه! آرام شده بود! یه آرامش عجیبی همه وجودشو فراگرفته بود.

حالش رو پرسیدم، لبخند زد و گفت: به لطف خدا خیلی خوبم.

گفتم چیزی شده؟ خیلی آروم شدی!

خندید و گفت : آره! یه اتفاق مهم برام افتاد. امیدوارم نقطه عطف زندگیم باشه!

اون شب خیلی به خدا التماس کردم. حس می کردم نه عملی دارم که به مرگ و بعد مرگ امیدوارم باشم نه توانی برای اداره و ادامه ی زندگی در من باقی مونده!

حس کردم کاش هرگز خلق نمی شدم تا اینظور مستعصل نشم! ناخودآگاه به دهانم اومد: یالیتنی کنت ترابا!

نگران شدم! این جمله ی اهل جهنمه که تو محشر می گن! حالا من، شیعه ی امیرالمومنین، همین جمله از دهانم بیرون اومده!

با یکی از دوستانم مشورت کردم! شماره ی یکی از شاگردان آقای دولابی رو بهم داد!

شمارشو قبلا هم داشتم و زنگ زده بودم اما برنداشته بود! اینبار با ناامیدی زنگ زدم! با اولین زنگ، تلفن رو برداشت

از خودم و زندگیم توضیح دادم. گفتم و گفتم و گفتم. گوش میداد و گاهی چند تا سوال می پرسید!

حرفام که تموم شد، گفت چه زندگی خوبی داری! چه زندگی قشنگی داری!

فکر کردم داره مسخرم می کنه که ادامه داد: کسی که تو زندگیش نگران رضایت خداست، زندگیش قشنگه دیگه! کسی که خدا سفره ی اختصاصی براش پهن کرده و روزی خاص بهش میده، زندگیش قشنگه دیگه! کسی که خدا نردبان ویژه، برای بالارفتنش گذاشته، زندگیش خیلی خوبه، نه؟! چی می خوای دیگه از خدا؟

هنگ کرده بودم!

باز ادامه داد: ولی خب باید از این قشنگیها لذتم ببری! باید از این نردبان، استفاده کنی!

باید به این مرد، محبت کنی!

چقدر این جمله منو عصبانی می کنه!!!! چطور می تونم به مردی که زندگی منو بچه هام رو با کارهاش نابود کرده، محبت کنم! دیگه چه محبتی آخه! هرکاری می تونستم براش کردم! پاشم وایسادم! خودش محبت نیست؟

باز هیچی نگفتم تا خود حاج آقا ادامه داد: محبت کردن به این مرد، خیلی سخته برای تو! می دونم! حس می کنی همه جوونیت حروم شده و داری بار اضافی حمل می کنی تو زندگی! قبول دارم حسابی! ولی آخه تو به این محبت نمی کنی! داری به امام زمان محبت می کنی! با این نیت بهش محبت کن!

حرف سنگینی بود! مردی که علاوه بربیماریش، بخاطر تربیت غلط و لوس بودن و بی مسئولیت بودنش، کل زندگیم بهم ریخته و گردن من افتاده، حالا بهش محبت کنم اونم زیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

ولی وقتی فکر می کردم به امام زمانم دارم محبت می کنم، می تونستم انجامش رو تصور کنم!

یهو حاج آقا گفت: با محبت، بیماریشم خوب میشه! رفتارشم خوب میشه! حتی اگر نشه، تو با هر محبتی که به اون بکنی، چقدر عزیز می شی تو آسمونها. محبت کردن به امام عصر، مگه کم چیزیه؟!!!

گفتم: این محبت ها پر رو ترش نمی کنه؟ به خودش اجازه بده رفتار های بدشو تکرار کنه؟

گفت: تو وظیفت محبت کردنه! نتیجه اش به تو ربطی نداره!

گفتم: خب تکبر در برابر متکبر هم نوعی محبته! محبت متناسب با وضع اون فرد متکبر!

گفت: ولی در مقابل همسر، اینطور نیست! درمقابل پدر و مادر هم اینطور نیست!

گفتم: خب تاثیر رفتارش روی بچه ها! تربیت بچه ها چی؟

گفت: مگه بچه هات، خدا ندارن! به تو چه؟ تو وظایف خودتو انجام بده! چرا تو کار خدا فضولی می کنی؟ اولا که بیشتر تربیت، دست مادره! دوم اینکه تو با صبر و آرامشت، بهترین درسها رو به بچه ها میدی! سوم اینکه قلبها دست خداست. خدا خودش اثر رفتارهای پدر رو می بره به لطف خودش! اما باید با بچه ها صحبت کنی! نه اینکه رهاشون کنی! نه اینکه پدر رو خراب کنی! به هیییییییییییییییییییچ عنوان پدر رو تخریب نکن پیش بچه ها! اما رفتارهای پدر رو آنالیز کنین با هم! اما حتما بچه بدونن که پدر دست خودش نیست

گفتم: شوهرم نمی تونه کارکنه! نمی تونه درامد مناسبی داشته باشه! همش دستمون جلو پدرش درازه! موقعیت اجتماعی خانواده ی هر دوی ما ممتازه! خواهر و برادرهامون همه موقعیت اجتماعی خوبی دارن ولی ما...

گفت: به تو چه! روزی دادن، وظیفه ی خداست! تو فقط می تونی اسراف نکنی! موقعیت اصلی، اینه که در نظر خدا، کجا باشی! تو مسیر کمال کجا باشی! حالا اگر موقعیت اجتماعی خوبی هم بهتون تفضل کرد( که با کارها و تلاشهای شما، من خیلی حس می کنم که این اتفاق می افته)،لطف مضاعف کرده بهتون! چرا حرص چیزی رو می خوری که توانی بر تغییرش نداری؟

تو به این فکر کن که چطور آرامش زندگیتو حفظ کنی! به همسرت محبت کنی! از زندگی قشنگتون لذت ببری و تلاش کنی برای رشد و کمال خودت!

این صبر، خیلی جایگاه والایی داره! ابوسعید ابوالخیر رفت دیدن یه آقایی! رفت دم در خونش، همسر مرده اومد دم در! ابوسعید از زن، سراغ شوهرش رو گرفت. زن شروع کرد به فحاشی به شوهرش و گفت که رفته جنگل هیزم جمع کنه! ابوسعید رفت تو جنگل دید مرده هیزمها رو سوار شیر کرده، به عنوان شلاق هم، یه مار دستشه!

ابوسعید، به مرد می گه: تو این حیوانهای وحشی رو اهلی کردی! چرا نتونستی همسرت رو آروم کنی؟

مرد می خنده می گه: بخاطر صبر بر اخلاق اون زن، قدرت رام کردن اینها بهم داده شده!

فکر کردی آیت الله بهجت و امثالهم چطور به این مقامات رسیدن؟ با صبر! همه به یه چیزی صبر کردن!

مثلا فکر کردی با رفیقت رابطه خوبی داشته باشی، هنر کردی؟ صبر بر خانواده ارزش داره چون نمی تونی انتخابشون کنی!

دوستم گفت: آخرش حاج آقا یه چیزی گفت نمی دونم واسه دلخوشی من گفت یا واقعی بود! گفت شما قابلیت آقای بهجت شدن رو دارید! من در شما این توان رو می بینم!


حرفهای دوستم تموم شد! در سکوت نگاهش کردم. چقدر بزرگتر شده بود! چقدر آروم شده بود.

خدایا، توفیق زندگی کردن برطبق رضایت خودت رو به ما عنایت کن

خدایا ما رو از بهترین بندگانت قرار بده

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۰۷
بانو ایرانی

نظرات  (۲۲)

چقدر راه گشا بود...
اطراف من پره از آدم های ناصبور
حالا دستم پر شد
۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۴ همسر سید علی
جالب بود ...
خیلی درجه عرفان شخص باید بالا باشه که تا این حد خودش رو بتونه بکشه بالا ... 
این جمله اش خیلی خوب بود که اما باید با بچه ها صحبت کنی! نه اینکه رهاشون کنی! نه اینکه پدر رو خراب کنی! به هیییییییییییییییییییچ عنوان پدر رو تخریب نکن پیش بچه ها! اما رفتارهای پدر رو آنالیز کنین با هم! اما حتما بچه بدونن که پدر دست خودش نیست .
بعضی ها بر اساس جملات قبلی این فکر تو ذهنشون میاد که خب پس بچه رو رها کنند تو این موضوع چون دست خداست ... ولی ایشون می گه رفتار پدر رو آنالیز کنید باهم بدون اینکه پدر تخریب بشه ... این نکته اش جالب بود ...هم بچه تربیت می شه و رفتار بد رو یاد نمی گیره و هم پدر تخریب نمی شه ...

۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۱ مامان 4 فرشته
سلام و عرض ادب
من خواننده خواموش اینجاهستم اما نتونستم نظر نذارم 
لطفا از این مطالب عرفانی بازم بذارید
√√√
مثل همیشه مسئله همون مسئله ی وظیفه و نتیجه هست که خیلی گرفتارشیم و دچار انحراف میشیم. اگر همین یک مسئله رو بفهمیم و عمل کنیم زندگی هامون زیر و رو میشه. واقعا این "به تو چه" گفتن های اون استاد خیلی خوب بود.خدا به همه مون معرفت و توفیق عمل بده
سلام، باورم نمیشه، انگار این مطلب دقیقا فقط واسه من نوشته شده، شرایطی دارم که روح و روانم رو بهم ریخته، همیشه هم به خودم میگم اگه بهش محبت کنم بدتر میشه، خدایا کمکم کن که اخلاقمو تغییر بدم، بریدم دیگه به خدا
سلام!
چندتا  سوال!
امام زمان ما؛مگر مصداق یک انسان کامل الهی نیستند که رفتارهایشان بهترین رفتار و گفتارهایشان بهترین است؟
خب مسلما امام زمان محبت کردن به زن و بچه ها را خیلی خوب بلدند و در مقابل هر رفتار زن یا فرزندشان بهترین واکنش را دارند و خب طبیعی است که هر زنی که چنین همسری داشته باشد به او محبت می کند(با زنانی که قلب مریض دارند مثل همسر امام حسن و امام جواد کاری ندارم)
اما همسران بیمار و بد اخلاق و بی مسولیتی چون مرد قصه شما و امثال این مردها
چگونه می توانند در مقام محبت به امام زمان قرار بگیرند وقتی بدترین واکنش را به محبت همسر و فرزند دارند؟
نیاز روانی زن به محبت و احترام از کجا تامین می شود؟سرخوردگی و یاس و دلشکستگی چه می شود؟مودت و رحمتی که خداوند گفتن چه می شود؟
پاسخ:
سلام
محبت کردن دربرابر محبت، کمترین حد انسانیته
این حرف، گرچه منطبق بر معارف دینی ماست، اما حرف یه جامعه شناس غربیه.
عرض کردم این مطلب، رگه های عرفانی داره
این چشم دربرابر چشم و ... ، اینها بدرد دادگاه میخوره. عدل! ما به خدا میگیم خدایا مارو به عدلت نگیر، به فضلت با ما برخورد کن! خب ماهم باید یه جای سخت که خدا خوشحال میشه، بافضل برخورد کنیم
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۶:۵۴ همنفس یار
کاش همه میتونستیم محبت هامون رو نثار آقا کنیم. به چشم دیدم کسی که کارهاش برا آقاست چقدر عزیز پیش خلق خدا
درکش برای من نوعی سخته که چطور محبت کنی و توقع محبت دیدن نداشته باشی
سلام

خیلی پست خوبی بود. مطالب پست همه مطابق اعتقادات ما صحیح هستند، اما پیشاپیش عذرخواهی می کنم که این سوال رو می پرسم، چون ممکنه برخی نیات ما مبتنی بر این پست تغییر کنه ناچار هستم،
همه مواردی که در پست ذکر شده کاملا منطبق بر گفته های اون فرد هستند؟

ممنونم
پاسخ:
بله ان شالله
ضمنا اون آقایی که ابوسعید رفت دیدنش ابوالحسن خرقانی بوده و مجسمه اش با دو تا شیر در آرماگاهش نزدیک شاهرود هست. البته این رو نخوندم از اقوال شنیدم و خوب مجسمه رو هم که دیدم.
شعاری که گویند در خانقاه شیخ نصب شده بود:
هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد

آرامش عجیب، آرامش عرفانی، واقعا نهایت خواسته های آدمی رسیدن به آرامش هستش، اما همه راه رو پیدا نمیکنن یا نمیشناسن یا ...

خیلی تأمل برانگیزه، خیلی سخته حتما و البته حتما آرامشی که آدم بهش میرسه خیلی دلنشین باید باشه، کاش ما هم میتونستیم تجربش کنیم. التماس دعا.

اما دلم میخاد بدونم در صورت بیماری یکی از اعضای خانواده چطوری میشه به این آرامش عمیق رسید؟ اصلا آدم چطوری باید ظرفیتشو بالا ببره که خودشو نبازه، نلرزه، باورهاش راسخ بمونن و آرامش داشته باشه؟

۱۵ تیر ۹۵ ، ۰۶:۰۲ یِ خانومِ شاد
سلام
یه سوال
محبت کردن به شوهر چه ربطی داره به محبت به امام زمان؟
پاسخ:
شوهر، ولی ماست
امام عصر هم ولی ماست. حالا اگر مولا مون خوب بندگی نکرده، ولایتش که از دست نرفته.
دوم اینکه محبت به شوهر، مورد رضایت امام عصره
اگر ما نتونیم اطاعت کردنو از خونه آغاز کنیم، تمرین ولایتمداری نکنیم، روز ظهور، چه خواهیم کرد؟

شوهر دیگه از کجا ولی شد؟ تو قرآن اومده قوامون و لباس لکم و ... اما ولی نیومده که؟!!


خدا خیرت بده خواهر
فرشتادم برا چندین نفر ک می دونستم خیلی نیاز دارن...
چ تحولی شد تو زندگی بعضیاشون واقعا...
خدا خیرت بده
سلام
باورم نمیشه این داستان چقد تاثیر گذاشت
برای هر کی فرستادم تو زندگیش تحولی شد!
عالی بود عالی
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۵ بانو ایرانی
پاسخ به صبای عزیز
خانم گل 
سلام
پیام شمارو با دوستی مطرح کردم که خودش همدرد شماست

اول : خیلی خطا کردید که گوشی همسرتون رو بررسی کردید. معذرت میخوام ولی من به هیچ وجه موافق چک کردن همسرامون ، نیستم.
دوم: بنظرم صحبت مستقیم، خیلی خوبه به شرطی که متوجه نشه شما چیزی فهمیدی. مثلا این دوستم در قالب یه خاطره، به همسرش گفته بود که دوستم با همسرش چنین چیزی نگاه میکنن، وای! من دوست ندارم چشمم بجز همسرم رو ببینه. متنفرم از این. حس خیانت به همسرم بهم دست میده. و همین طور، غیرت و عاطفه مرد رو همزمان تحریک کرده بود
سوم: اینکه مذهب رو چماق کنیم برای آدمای مذهبی، خوب نیست. گاهی باید نگاه انسانی شونو درگیر کرد، گاهی اصالت لذت و... اینکه هی بگیم چون تو مومنی،ازت توقع نیست، خیلی وقتا جواب عکس میده
چهارم: لطفا همسرتون رو رها کنید. لطفا گیر ندید بهش. لطفا بپذیرید که صرف اومدن همسرتون پیش شما، ارزشمنده. زنهای بسیاری، از این محرومند.حتی اگر تحریک اولیه از طرف دیگری باشه. 
پنجم: دستور امیرالمومنین به مردانه که وقتی زن نامحرمی رو دیدین و میل بهش پیدا کردین، سراغ زن خودتون برین تا بفهمین، زنها همه یک جور هستند
ششم: برای خودتون و همسرتون، استغفار کنید. زیاااااااد
هفتم: ازتون تقاضا میکنم نخواهید همسرتون رو هدایت کنید. شما فقط خوب و مهربون باشید، فضلی خونه رو آرام نگه دارید، براش دعا کنید
سلام
از پاسخ و راهنمایی تون ممنون و سپاس گزارم! 
گوشی همسرم رو چک نکردم و از طریق چک کردن گوشیشون به این.مطلب نرسیدم... 
ممنون از راهنمایی تون
یاعلی
پاسخ:
من متهمتون نکردما. ببخشید اگر فراموش کردم قیود رو درست استفاده کنم
ببخشید مورد پنجم که فرمودید
برای زمانی بود که ناخودآگاه نگاه به نامحرم میفتاد،درسته؟ نه اینکه خودآگاهانه برن سمتش ... 

پاسخ:
شاید. اما به نظرم کلیت موضوع رو تغییر نمیده
یک آن تصور کنید اگر نت، ای قابلیت رو داشت که هرچیزی میبینی، قابلیت دانلود و واقعی شدن داشته باشه. اونوقت تصور اون بنده خدا در کنار ...
براتون قابل تحمله؟ 
۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۶ علی امین زاده
این جمله ی « تو وظیفت محبت کردنه! نتیجه اش به تو ربطی نداره!» رو قبولش دارم!
۱۱ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۲ محمد آذرکار
عجب زیبا بود

یک دنیا سپاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی